تو را من مى‏شناسم بى قرینى
سوار كوچك نیزه نشینى

میان آیه ‏هاى سوره فجر
تو هم كوتاه و هم كوچكترینى

بگوید با زبان سرخ خونت
تو هم دلواپس فرداى دینى

 به چشمان زمینى، آفتابى
به چشم آسمان، ماه زمینى

 دلم را بین دست تو سپردم
تو هم مانند جدّ خود امینى

بسوزان، آب كن، از نو بریزم
یقین دارم تو هم مى ‏آفرینى(6)